ياد جمعه هاي دارآباد افتادم و اون سربالايي كوفتي زير آفتاب و كنار خنك رودخونه ي بعدش و پيرمردايي كه نازنين مريم رو مي خوندن و بهم مي گفتن: خسته نباشيد. به من كه لنگ ظهر تازه داشتم مي رفتم بالا از كوه و هن و هن مي كردم. صداي محمد نوري رو حالا بايد توي دارآباد جستجو كنم.
نمي تونم از مرگ محمد نوري كه صدا و اوازش جاودانه شد ناراحت بشم. جاودانگي ناراحتي نداره. چرا موسيقي و اواز خيلي از ديگران جاودانه نميشه؟ اين ناراحت كننده است. پاينده باشيد
مریمی ؟ یه سوال ؟ چه طور میشه تو اون یکی سهیم شم ؟؟ یعنی نا بلدم عینه یه شاگرد خنگ و کودن تو این حرفه وبلاگ داری و ازین صوبتا ! توضیح کامل بده لطفاً، دخمل! [آیکون انواع بوس و ماچ و ایناااا...] ;)
همهی هزار بار دیگری را هم که سیگار به دست با بیخیالی و یلگیای که مال خودم نیست، از وسط این پارک رد بشوم، "ملیکا جون" که هشتاد- نود درصد آدمهایی را که به اسم میشناسندش، اصلا نمیشناسد برای هزار بار دیگر با "خ" مشدد خواهد گفت: آخی بمیرم. تو هم مثل من آوارهای؟
آنا به عشق پاک و واقعی پایبند بود. واقعیش، نه از این بچه بازیا. اون هیچوخ عشق پاکو به لجنایی که امروز مد شده آلوده نکرد. محال بود بدون نقشهی رختخواب با یه دختر رفاقت کنه. یا وقتی با یه پسر روابط عاشقانهای داره، یکی دوتای دیگه رو هم زیر سر نداشته باشه. هیچوخ با کمتر از دو نفر تو رختخواب نرفت. هیچ وخ عشق واقعیو با ازدواج لجنمال نکرد.پاک بود، یه پاک لعنتی، یه پاک لعنتی ِ واقعی فقط میتونه از بلندترین برج لعنتی... عاشقاش بودم... میفهمی؟
من در چشمهای تو خواب یک شعلهی کم جان بودم که بادهای گرم و خشک آن تابستان سیاه از تهماندهی جنگلهای سوخته آورده بود هیچ چیز به اندازهی انکار تو خاکسترم نمیکرد انکارم کن که در این سال سخت آتش نیمهجانی جنگلی را خواهد سوخت
نازنين مايي ... شايد به روت نميارن...
پاسخ دادنحذفكاش مرگ ناگهان در خواب مي مرد !
پاسخ دادنحذف...
مريم هم نازنين نميشود ... جان شايد ...
مریم ، نازنین خولهد ماند...
پاسخ دادنحذفکه او جاودانه خواندش!
جان مریم چشماتو وا کن .....
پاسخ دادنحذفاین که بد نیست ! چزا این جوری نگام می کنین ؟؟
پاسخ دادنحذفهستی، نه تنها نازنین، عزیز هم هستی
پاسخ دادنحذفهمیشه نازنین یک نفر هستی...حداقل یک نفر...
پاسخ دادنحذفجان مریم هنوز نازینانی دارد
پاسخ دادنحذفياد جمعه هاي دارآباد افتادم و اون سربالايي كوفتي زير آفتاب و كنار خنك رودخونه ي بعدش و پيرمردايي كه نازنين مريم رو مي خوندن و بهم مي گفتن: خسته نباشيد. به من كه لنگ ظهر تازه داشتم مي رفتم بالا از كوه و هن و هن مي كردم.
پاسخ دادنحذفصداي محمد نوري رو حالا بايد توي دارآباد جستجو كنم.
به پیر به پیغمبر I LOVE U
پاسخ دادنحذفنمي تونم از مرگ محمد نوري كه صدا و اوازش جاودانه شد ناراحت بشم.
پاسخ دادنحذفجاودانگي ناراحتي نداره.
چرا موسيقي و اواز خيلي از ديگران جاودانه نميشه؟
اين ناراحت كننده است.
پاينده باشيد
سلام
پاسخ دادنحذفاین وبلاگ عالی و عمیق آفرین واقعا لذت بردم...
این رسم دنیاست . گاهی هست ... گاهی نیست ...
پاسخ دادنحذفمریمی ؟ یه سوال ؟
پاسخ دادنحذفچه طور میشه تو اون یکی سهیم شم ؟؟
یعنی نا بلدم عینه یه شاگرد خنگ و کودن تو این حرفه وبلاگ داری و ازین صوبتا !
توضیح کامل بده لطفاً، دخمل!
[آیکون انواع بوس و ماچ و ایناااا...]
;)
دلم از آن گرفت که هنگام رفتن شاید نتوانم به مریم(ها)یم بگویم که نازنین من بودند.
پاسخ دادنحذف