۱۳۸۹-۰۵-۱۱

اندوه

دردم بیشتر از این گرفته که مریم دیگر نازنین هیچ‌کس نیست

۱۵ نظر:

  1. نازنين مايي ... شايد به روت نميارن...

    پاسخحذف
  2. كاش مرگ ناگهان در خواب مي مرد !
    ...
    مريم هم نازنين نميشود ... جان شايد ...

    پاسخحذف
  3. مریم ، نازنین خولهد ماند...
    که او جاودانه خواندش!

    پاسخحذف
  4. جان مریم چشماتو وا کن .....

    پاسخحذف
  5. این که بد نیست ! چزا این جوری نگام می کنین ؟؟

    پاسخحذف
  6. هستی، نه تنها نازنین، عزیز هم هستی

    پاسخحذف
  7. همیشه نازنین یک نفر هستی...حداقل یک نفر...

    پاسخحذف
  8. ياد جمعه هاي دارآباد افتادم و اون سربالايي كوفتي زير آفتاب و كنار خنك رودخونه ي بعدش و پيرمردايي كه نازنين مريم رو مي خوندن و بهم مي گفتن: خسته نباشيد. به من كه لنگ ظهر تازه داشتم مي رفتم بالا از كوه و هن و هن مي كردم.
    صداي محمد نوري رو حالا بايد توي دارآباد جستجو كنم.

    پاسخحذف
  9. نمي تونم از مرگ محمد نوري كه صدا و اوازش جاودانه شد ناراحت بشم.
    جاودانگي ناراحتي نداره.
    چرا موسيقي و اواز خيلي از ديگران جاودانه نميشه؟
    اين ناراحت كننده است.
    پاينده باشيد

    پاسخحذف
  10. سلام
    این وبلاگ عالی و عمیق آفرین واقعا لذت بردم...

    پاسخحذف
  11. این رسم دنیاست . گاهی هست ... گاهی نیست ...

    پاسخحذف
  12. مریمی ؟ یه سوال ؟
    چه طور میشه تو اون یکی سهیم شم ؟؟
    یعنی نا بلدم عینه یه شاگرد خنگ و کودن تو این حرفه وبلاگ داری و ازین صوبتا !
    توضیح کامل بده لطفاً، دخمل!
    [آیکون انواع بوس و ماچ و ایناااا...]
    ;)

    پاسخحذف
  13. دلم از آن گرفت که هنگام رفتن شاید نتوانم به مریم(ها)یم بگویم که نازنین من بودند.

    پاسخحذف