۱۳۹۲-۰۵-۲۱

تماشا

بعد هم، نیمه های شب، بطری ودکایی را که توش آب خنک است، از تو در یخچال برمی دارد و می رود تو اتاقش. تو نور کم زردرنگی که از پنجره اتاقش پیداست روی تختش دراز می کشد و اسماعیل فصیح می خواند.

۲ نظر: