در ساعت 4 عصر
درست در ساعت 4 عصر
که پنجره ساعت گشوده شد
و آن قناری احمق 4 بار نواخت
معشوقه ای تیک آف کرد
آزرده ای علاف شد

نظرات

ارسال یک نظر

پست‌های معروف از این وبلاگ

سیمای زنی در دوردست

آنا

باد می‌وزید و من آرام آرام سرخ تر می‌شدم و باد می‌وزید و من شعله می‌کشیدم و باد می‌وزید و جرقه‌هایم را به این‌سو و آن‌سو می‌انداخت