دستی که به دست نداشتیم، گلی که از صحرایی نچیدیم، عکسی که نگرفتیم، غزلی که نخواندیم، میی که در ساغر نریختیم، لبی که به بوسه تر نکردیم، تنی که به دستهایی نسپردیم، خاطرهای برای گفتن ندارد. دلتنگی ندارد. می توانستیم تنهاییهایمان را با طبل غازی پر کنیم و کردیم.
بغض نکن، یا بغضات را در دستهایم بریز، توفان آنچنان وحشی میگذرد که فرصت نمیکنی برای خانهات که ویران میشود دلتنگ شوی.
خب اشتباه کردی که این کارارو نکردی. برگرد همونجا و خاطره تولید کن.
پاسخ دادنحذفخاطرهای ندارد... وای...
پاسخ دادنحذفهوم
پاسخ دادنحذفپس وای به حال من
پاسخ دادنحذفبگذاریم باد ما را هم ببره تا تمام ِ نکرده هامون.
پاسخ دادنحذفسلام . من اگه بودم عبارت "یا بغضت را در دستم بریز" رو عوض می کردم . این جوری متنت بهتر میشه . فضای تلخی داره این پستت . خوشم اومد .
پاسخ دادنحذفراستی مرسی که فالور من شدی
گاهي نفست را مي برد اين توفان ناگزير از تمام نا كرده ها و گاهي هم كرده ها ... ميدوني كه چي ميگم؟
پاسخ دادنحذفو تو حتي وقتي آن را مي ديدي هم دلت برايش تنگ ميشد...
پاسخ دادنحذفهمين مريمي !
ممنونم كه هستي!
میدونم خانوم میم. خوب میدونم
پاسخ دادنحذفمریمی دوست دارم بهم بگی به عنوان یک فمنیست تا به حال چیکار کردی؟ قراره به کجا برسی؟ و از این جور چیزا . میخوام یه کم بیشتر سر در بیارم
پاسخ دادنحذفصابر جان من اصلا گه بخورم که صاحب عقیده ای باشم و بخوام کاری بکنم و به جایی برسم D:
پاسخ دادنحذفعابر محترم. نظرتان حذف شد و هر نظر دیگری هم که توش فحش بدهید حذف میشود. اما بد نیست اگر منبعی را که من از روش کپی یا تقلید میکنم معرفی کنید تا همه ببینند
پاسخ دادنحذفسلام منم بغضم گرفت
پاسخ دادنحذفحالا شرایطی که موجب این "فقدان" میشه به کنار که البته ما سر سلسله "نسل سوخته" هستیم. خمیره ماها با "فراق" آمیخته شده و هر چقدر هم که متمدن بشیم از "وصال" احساس گناه می کنیم.ما مردمی هستیم که به "تنهایی" خودمون افتخار می کنیم تا با این بغض ناشی از تنهاییمون حالکنیم و خوشحالیم که ناراحتیم.
پاسخ دادنحذفهيچ حسرتي تلخ تر از نداشتن اون تجربه هايي نيس كه مي تونستي داشته باشي
پاسخ دادنحذفسلام
نايس س س س
پاسخ دادنحذفراجع به رازوميخين سيا هم نظرش ي هجورايي مثل توئه
پاسخ دادنحذفو اینگونه است که آدمی ویران می شود
پاسخ دادنحذفاگه عقل كل باشم اين پست بيانگر حال ناراحتتون بوده
پاسخ دادنحذفاميد وارم مشكلات تون حل بشه
اگه عقل كل نبودم بد و بيراه نگيا
به هر حال رابطه پاراگراف اول و دوم را نگرفتم الا همون احساس
اگرم مشكل از گيرايي ماست كه بي تعارف شرمنده ام كه نفهميدم
اين كه آدم احساس پاراگراف اول را داشته باشه
اون وقت حتي ارزو هم بعه زور گير ادم مياد
تجربه ي بديه اين احساسي (درست يا اشتباه) بي تجربگي يه موقعي خيلي اذيتم مي كرد