شعار و شعر در اطراف حسین فراوان است اما تنها شعاری را که حسین سر داد از هیچ یک از این دهانهای حسین حسین گو نمیشنویم و آن یک جمله بیش نبود: هیهات من الذلت
همهی هزار بار دیگری را هم که سیگار به دست با بیخیالی و یلگیای که مال خودم نیست، از وسط این پارک رد بشوم، "ملیکا جون" که هشتاد- نود درصد آدمهایی را که به اسم میشناسندش، اصلا نمیشناسد برای هزار بار دیگر با "خ" مشدد خواهد گفت: آخی بمیرم. تو هم مثل من آوارهای؟
آنا به عشق پاک و واقعی پایبند بود. واقعیش، نه از این بچه بازیا. اون هیچوخ عشق پاکو به لجنایی که امروز مد شده آلوده نکرد. محال بود بدون نقشهی رختخواب با یه دختر رفاقت کنه. یا وقتی با یه پسر روابط عاشقانهای داره، یکی دوتای دیگه رو هم زیر سر نداشته باشه. هیچوخ با کمتر از دو نفر تو رختخواب نرفت. هیچ وخ عشق واقعیو با ازدواج لجنمال نکرد.پاک بود، یه پاک لعنتی، یه پاک لعنتی ِ واقعی فقط میتونه از بلندترین برج لعنتی... عاشقاش بودم... میفهمی؟
من در چشمهای تو خواب یک شعلهی کم جان بودم که بادهای گرم و خشک آن تابستان سیاه از تهماندهی جنگلهای سوخته آورده بود هیچ چیز به اندازهی انکار تو خاکسترم نمیکرد انکارم کن که در این سال سخت آتش نیمهجانی جنگلی را خواهد سوخت
نظرات
ارسال یک نظر