۱۳۹۱-۱۲-۰۷

احساس می کنم دوباره امنیت و آرامشمو از دست دادم. نمی تونم این وضعیتو تحمل کنم. بهم تجاوز شده. نمی تونم برای کسی بگمش. کسی نمی فهمه حرفمو. خسته شدم از بس حرفای ساده رو برای آدما توضیح دادم و آخرشم نه اونا فهمیدن که من چی می گم و نه من احساس کردم که الان حرفمو زدم و آرومم. سر همین موضوع نزدیک ترین آدمای زندگیمو از دست دادم. تقصیر خودمه. خودم راهش دادم. افسردگی بعد از زایمان باید چنین چیزی باشه. باید یه جوری خودمو گم و گور کنم. اینجا جای من نیست. شاید نبوده از اول. شاید منم یه روزی بی اونکه بفهمم به این آدما تجاوز کردم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر