۱۳۸۹-۱۱-۱۶

من در موقعیت مستقر شده‏‏ام
و یخ می‏زنم از نبودنت بانو
سیگار هم نمی‏شود کشید دیگر
درختها آسم گرفته‏اند
و بوی دود سیگار من اذیتشان می‏کند
صدای سرفه‏شان را می‏شنوی؟
صدای دود من را می‏شنوی؟
من که از زمستان سردترم
و ذوب می‏شوم در این سرمای زیر صفر درجه
یخ می‏زنم از نبودنت
صدای ذوب شدنم را یا صدای یخ زدنم را می‏شنوی؟
گوشت را چسبانده‏ای روی قلبم؟
قل قل حباب‏هایم را می‏شنوی؟

۸ نظر:

  1. میترای گندمزاری در باد۱۶ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۰۲

    این زمستان پایان نداره، انگار!

    امروز صُب از خونه درومدم تا برسم شرکت هی داشتم زیر لب روزای هفته ی فرهاد رو می خوندم ... بعد اومدم اینجا، یه جا! -نمی دونم کجا!- خوندم که همه روزامون شده مثه سه شنبه، این همه ترانه ی فرهاد هم نداره ....
    موش خورده شناسنامه هممون رو!
    حالا! مریم! این شعر تو هم که خوندم، سردم شد، خیلی!
    خسته شدم!

    پاسخحذف
  2. بیا خب، قیمه نگه داشتم واست

    پاسخحذف
  3. این شعر را خیلی دوست داشتم . کم پیدایی مریمی!امیدوارم خوب باشی !

    پاسخحذف
  4. برو ! خب قیمه نگه داشته واست

    پاسخحذف
  5. قیمه می خوام ِ گندمزار!۱۸ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۰۱

    قیمه رو خوردی ؟!

    پاسخحذف
  6. کیبوردم خرابه! چشمک نداره!۱۸ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۰۲

    :)))

    پاسخحذف
  7. درخت ها آسم گرفته اند..زيبا بود...

    پاسخحذف
  8. تا شمارش معکوش آغاز شده باشد
    بر این مقصود بی مقصد

    پاسخحذف