سماجت قطرههای باران برای نشستن روی شیشه و تلاش بیمعنا، بیوقفه و رقت انگیز برف پاک کن برای پاک کردن قطرههای باران من را یاد هیچ چیز نمیاندازد و استعاره از هیچ چیز نیست
سیمای زنی در دوردست
همهی هزار بار دیگری را هم که سیگار به دست با بیخیالی و یلگیای که مال خودم نیست، از وسط این پارک رد بشوم، "ملیکا جون" که هشتاد- نود درصد آدمهایی را که به اسم میشناسندش، اصلا نمیشناسد برای هزار بار دیگر با "خ" مشدد خواهد گفت: آخی بمیرم. تو هم مثل من آوارهای؟
آخ! مریم؟ مریم؟
پاسخ دادنحذفچرا! استعاره از هیچ!
پاسخ دادنحذفاین یعنی استفاده از افعاله معکوس! اینم یه جورشه دیگه .........
پاسخ دادنحذفاما این نوشته مرا به یاد چیزی می اندازد که یادم نمی آید چیست!
پاسخ دادنحذفهمه از هیچیم و به سوی هیچ میرویم
پاسخ دادنحذفاین یعنی من چرا زنده ام؟!
پاسخ دادنحذفخووششگگل بود..
پاسخ دادنحذفدلم خواست و کلی خوندمش..
حوصلم سر رفته مریمی :((
بازم حوصلم سر رفته..
پاسخ دادنحذفهیچکس نیست و انگار نمیخوام باشه
هم سماجت و هم تلاش بی معنای من..
وقتی داشتی اینو می نوشتی بغض داشتی ؟
پاسخ دادنحذفنداشتم سمیه
پاسخ دادنحذفباران مرهم ست
پاسخ دادنحذفبراي اشك هاي نداشته...
در اتاق کارم در مرکز لندن با هوای ابری و مه صبحگاهی تمام کلماتت رو لمس و جذب ميکنم پاينده باشی همکلاسی
پاسخ دادنحذفعلی