۱۳۸۹-۰۲-۲۹

گلاره

گلاره خدای سـ.کــ.ـس بود. باورت نمی‌شه؟ نبایدم. با اون اسمش! بر وزن الهه! هر تصوری می‌تونی راجع به صاحب همچو اسمی بکنی به جز این! آدم وقتی یه اسمی می‌شنوه مثل رودابه، که رستمو زاییده، یا گردآفرید، که نمی‌دونم چی کار کرده، اما وقتی اسمشو شنیدم حدس زدم باید رب‌النوع سـ.کــ.ـس بوده باشه، می‌تونه حدس بزنه. اما آخه تو فکرشو بکن، گلاره، الهه، مریم. روی دوش این اسما همیشه یه باری از تقدس و کوفت هست. آدم عمرن همچو تصوری نداره ازشون.
برخورد اولم با گلاره شبی بود که بی‌خونه شده بودم. بچه‌ها آدرس اون‌جا رو بهم دادن تا بعد یه جایی رو جور کنم. وقتی رفتم در باز بود. سرک کشیدم تو، یه دختر با چادر نماز، تصورشو بکن، چادر نماز، اومد جلو. خودمو معرفی کردم: به‌به. منتظر بودیم. ما زیرزمین می‌شینیم.
بعد همراهیم کرد. یه دختر با پوست سفید و موی بور طبیعی. نه موی بور رنگ شده. می‌فهمی؟ بور مادرزاد! با فرای ریزریز. یه کمش از زیر چادرش پیدا بود. چشماش... باورت نمیشه! یه چشم‌آبی واقعی! با یه خورده کک و مک، یه فرشته‌ی سفید وارفته توی چادر نماز!
زود خودشو معرفی کرد: اسمم گلاره‌اس. اینجا دیوار نم داده، صاحب‌خونه‌مون یه حاج‌آقاس. اومده ببینه چیه که کارگر بفرسته درستش کنن. برو تو من میام.
در زدم. دخترای خوبی بودن. خونه‌هم بزرگ بود. هم‌خونه شدیم. شبای اول حس می‌کردم جلوی من مصنوعی رفتار می‌کنن. سعی می‌کنن مودب باشن. اما گلاره، لعنتی همون شب اول خودشو نشون داد.
لباسای خیلی کمی ‌می‌پوشید. چنتا تیکه همش. پیش خودت فک می‌کردی یه بومی ِ وحشی رنگ پریده از وسط جنگلای استوا پریده بیرون و صاف روبروی تو واسساده. همه دوسش داشتن. با اینکه هیچ ابایی از شوخی دستی کردن با بچه‌ها نداشت. بعضی وقتا هم این کارش درگیری درست می کرد. یه بار یکی از دخترا بهش گفت تو اگه پسر بودی چطوری می‌شدی؟ اونم همون‌جور که داشت به یکی از دخترا ور می‌رفت گفت: هیچی. هیچ فرقی نمی‌کرد!
اما گلاره هم‌جنسگرا نبود. شوخی کردنش با دخترا واسه این بود که زیادی هات بود. نه واسه اینکه همجنسگرا باشه. همون شب اول وقتی رفت حمام پشت سرش بگو بخندا شروع شد. حدس زدم اگه اون یکی نبود اینا هیچ تفریحی نداشتن که بکنن. یکی از دخترا رفت پشت در حمام و پرسید: دفعه چندمته؟ گلاره با یه لحن ناله‌وار حریصانه‌ای گفت: سیزده! این ور همه زدن به خنده.
همون شب دیدم که جدی جدی دخترا از دم‌پر گلاره در می‌رن. شنیدم که چنتایی مرد و پسر همین ساختمونو زده زمین. فک می‌کردم نصفش شوخیه! یا بزرگنمایی. اما فرداش خیلی ناخواسته دیدم که همون کارگری رو که قرار بود نم‌کشیدگی دیوارو درست کنه آره! اما خب خداییش، پسره یه چیزی بود!
چند ماهی با اونا هم‌خونه بودم. بعدش ترجیح دادم باز تنها بشم. البته اگه گلاره قبل از من نرفته بود، من ترجیح نمی‌دادم تنها بشم! یه روز بعد از چند سال دیدمش. گند زده بود به خودش. هیچی از اون وقتا نمونده بود. از اون لباسای با رنگای تند و براق و اون رژ لبایی که همیشه دنبال این می‌گشت که لباشو برجسته‌تر نشون بده. با یه همکلاسی پفکیش عروسی کرده بود. پسره حتی یه ذره هم جذابیت نداشت. عینهو یه دسته روزنامه‌ی لوله شده بود. فقط آقای دکتر آقای دکتر بود که می‌بستن به نافش. و لابد گلاره‌ی وحشی ِ دوست داشتنی تصمیم گرفته بود با یه دسته روزنامه زندگی کنه، به جای اون همه خوشی مجردی، یا به جای زندگی کردن با یه تارزان! حالا یه بچه داشت. یه دختر کمثلهو خودش. موبور، چشم آبی. اسم لعنتیش؟ سارا!!! دستشو کشید به موهای بور فرفری بچه و بهش گفت: به خاله سلام کردی؟
حالم به هم خورد!
گلاره خسته شده بود. پیر. حتی دستمو مث قدیما گرم توی دستش نگرفت. تف به این زندگی!

۲۴ نظر:

  1. آتيش زير خاكستره! شمارشو بده، مياريمش رو فرم!
    گلاره اتفاقن هيچ تقدسي نداره! مريم كه ديگه بدتر! من اسم مريم ميشنوم ياد شارلاتاني ميفتم كه رفته داده، توله رو بسته به ناف خدا! مادرفحبگي از اين بالاتر!

    پاسخحذف
  2. واسه من و تو این‌جوریه امید. اما حداقل واسه خیلی‌هایی که من باهاشون برخورد داشتم نه! یه دختره بود اسمش شیوا بود. اما می‌گفت زینب صداش کنن. چونکه نمی‌دونم یه شب یه خوابی دیده بود. اما ته استدلالش این بود که اکثر مردم روی کسی که این‌جور اسمی داره بیشتر حساب پاک بودن باز می کنن!

    پاسخحذف
  3. زندگی اونا رو بازم از دید خودت دیدی...

    پاسخحذف
  4. مریمی نویسنده ی من ! واقعاً آفرین !
    من همش لا به لای کوچه پس کوچه های ذهن تو و نوشته هات موندم تو وادی حیرت !!!الآن دقیقاً این بود حسم دختر !
    راستی ! من همتی کردم جانانه ! هم کتابشو ، هم فیلمشو پیدا کردم ! مریمی خوبم

    پاسخحذف
  5. سزا
    از دید خودم نه، از دید راوی. ضمنا، مگه باید از دید کی می‌دیدم؟

    پاسخحذف
  6. از این می فهمی میفهمی های تاکیدیت خیلی خوشم میاد آدم با عمق وجودش شیر فهم میشه

    پاسخحذف
  7. بحث های جنسی و روانی و ... بکار (بعدا دوباره می کامنتم!)...
    گلاره یه اسم کردی یه به معنای اشک و اینا!
    گفتم شاید دید رو به شخصیت گلاره بازتر کنه. نمیدونم

    پاسخحذف
  8. میم بیشتر از زیبایی تلفظ و معنی اسمای کردی ریشه شناسیشونه که منو علاقمند میکنه. فکر اینکه چی باعث شده مردم دو تا منطقه مثلا با دویست سیصد کیلومتر فااصله این همه تفاوتای فرهنگی و زبانی پیدا کنن؟ چی توی اونا جریان متفاوت یا مخالف به خودش گرفته؟ زیر پوست تاریخ چی گذشته؟

    پاسخحذف
  9. اتفاقا اسمها زیاد حس برانگیز واسه من نیست. لا اقل اسمهایی که زیاده مث مریم. مثلن تو مریمی ، ترکان هم مریم بود. تو مث خودمی اون چادری. ولی من حتا یه بار هم هرکدومتون را دیدم یادم به اون یکی نیومد حتا 1 بار. جالب اینه که 1 لحظه هم حس نکردم اون تقدس داره. همون سال اول اول بار که دیدمش به نظرم از قداست به دور بود وقار هم که صفر....

    پاسخحذف
  10. سلاااااااام
    من برگشتم مریم . درگیر این ارشد کوفتی بودم رفیق
    من فکر می کنم یه داستان نوشتی ! داستان بود یا این که یه خاطره ؟؟؟؟؟

    پاسخحذف
  11. درود
    همه ی آدمها قداست خودشون رو دارند، چه روسپی چه مریم مقدس و چه هر کیه دیگه ... بگذریم
    اما دلم برای گلاره سوخت ...
    اینکه ندونست چه طور می تونه شاد بودن رو داشته باشه و نگهش داره.
    راستی مرسی به من سر زدی ... خوب ماها وبلاگ زدنمون یک دلیل اصلی داره و اینکه بقیه هموطنهانمون رو با وجود و ماهیت خودمون آشنا کنیم، تا آگاهی بدیم.

    پاسخحذف
  12. والا هر جوری فکر می کنم می بینم بیشتر اسم هایی که الان انتخاب میشه از سر یه لجبازی احمقانه س تا اینکه حسی زیر پنهان باشه... و اینکه که میگی دنبال او حسی وتاریخچه شو و اینا... بنظرم بیشتر مواقع یه اتفاق یه آشنا یه فیلم یه کتاب باعث میشه این اسم لامصب رو واسه بچه بزارن... , و اینکه بخاطر اخلاف کیلومتری نسیت، این تفاوفتها معمولا بخاطر منطقه ای که ازش مهاجرت کردن... مثلا کردها از عیلام و بابل اومدن... شمالی ها عده شون از سمت مدیترانه و .... (به اطلاعات من مطلقا نمیشه اعتماد کرد!!)
    ودیگه اینکه تو کُردی ، گلاره رو "گِ لا رَ" تلفظ می کنن و دیگه هم وزن الهه نیست.. و بازهم اینکه واقعا میخواستی اسم بچه ت رو بزاری زاگرس!؟!؟! من صبا رو پیشنهاد می کنم.

    پاسخحذف
  13. اینجور اسمارو من میگم اسمایی که ریسکشون بالاس ...مثلا شراره یا شهره ...اسمایی که شین دارند معمولا این مدلی اند!

    پاسخحذف
  14. اغلب هیاهوی جوانی تو افرادی مث گلاره که به شدت شبیه من دیروزه با یه اب یخ منجمد میشه و .....

    پاسخحذف
  15. منظورت از این داستان مزخرف و اعصاب خورد کن و سکسی و درد آور و حال بهم زن چی بود؟

    پاسخحذف
  16. آدم خسته می شه. یعنی اولش پیر میشه و وقتی می بینه همه یه جور دیگه نگاش می کنن و ازش یه رفتار دیگه ای رو توقع دارن... وقتی می بینه تنها شده... اونوقت خسته میشه و بعدش... متاهل میشه.
    عین همین الان من.
    دقیقا.
    فقط من خدای س.ک.س نبودم. اگرچه هشتصدتا پسر دورم بودن. حالا دیگه نیستن.
    آدم خسته می شه آبجی. روزنامه ی لوله شده شاید تا آخر عمر تنهاییتو پر کنه. بقیه میرن.

    پاسخحذف
  17. سلام مریم جان.چطوری؟ من رو یادت میاد نوشینم.
    مریم جان گفتی نیم خوای تو این وبلاگ درمورد نظرت در باره خدا و عدم وجودش و اینا بگی.ولی من کنجکاوم.دختر اینطوری نگو که موحد قانع میشه نه مریمی! من یکی که همه حرفا رو میشنوم و چون یه اندک خردی دارم روشون فکر میکنم و بعد می پذیرم یا ردش می کنم.این چند روز بدجور وسوسه شده بودم که نظرت رو بدونم و به قول معروف با هم دردو دلی کنیم.قبول کن .خوشحال میشم.
    ایمیلم رو برات می ذارم که اگه خواستی اینجا درموردش حرف نزنیم و به هم ایمیل بدیم.
    hm229068@gmail.com
    بوس

    پاسخحذف
  18. براي تحريك خواننده حرفاي بزن كه قلقلكش بياد
    تو همه جاي دنيا تا از س ك س بگي همه تحريك ميشن اما تو ايران تا از س ك س بگي همه خود تحريكن لا مصب
    شاهدش هم پست بعديت كه خون مي باره اما كسي ككش نميگزه
    اما كافي بود مي نوشتي بچه همسايمون را ديدم كه يه كاندوم دستش بود داشت جاي بادبادك باد مي كرد و مامانش دنبالش افتاده بود كه ازش بگيره ....
    اما گذشته از اين حرفا خيلي با حال بود با مغني

    پاسخحذف
  19. مريم خانم انقدر زيبا و جذاب مينويسي كه ادم ميخكوب و شيفته نوشته هات ميشه . دلم ميخواد بر ان دستهاي تواناي شما بوسه بزنم واقعا مملكت ما به جوانهايتوانا و با جرعتي چون شما نياز داره تا بتونه تكاني بخوره . فداتون بشم الهي

    پاسخحذف
  20. سلام.تبادل لینک کنیم؟سبز باشی.

    پاسخحذف
  21. مريمي سلام

    ظاهرا اين يكي فيلتر نشده . هستيم خدمتون

    اين يارو بود كه گفتي دوست داشت بش بگن زينب . فكر كنم اسمش سيبا بود نه شيوا

    پاسخحذف