سی سال گذشت

یه جستجوی بی پایان در تاریکی. کورمال کورمال و با تنی آش و لاش دست کشیدن برای یافتن یک چیز... هر چیزی!

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

سیمای زنی در دوردست

آنا

باد می‌وزید و من آرام آرام سرخ تر می‌شدم و باد می‌وزید و من شعله می‌کشیدم و باد می‌وزید و جرقه‌هایم را به این‌سو و آن‌سو می‌انداخت