سماجت قطرههای باران برای نشستن روی شیشه و تلاش بیمعنا، بیوقفه و رقت انگیز برف پاک کن برای پاک کردن قطرههای باران من را یاد هیچ چیز نمیاندازد و استعاره از هیچ چیز نیست
مریض خونه
نشستهام بالای دستگاه بخور و پتو را خیمه کردهام روی سرم که اینها را مینویسم. اولش فکر کردم که باز خودم را با نوشتن درمان کنم. بعد گوشی را برداشتم و آدرس بلاگر را وارد کردم. لیست نوشتههای قبلی باز شد. کمی برام عجیب بود. بدون زحمت پسورد؟ ظاهرا تکنولوژی خیلی پیشرفت کرده. عجب! پست آخرم را باز کردم. عجب منبری رفته بودم. دلم برای بنارس تنگ شد. چه زندگیای کردم. چقدر کیف داشت که یک جفت دمپایی بندازی به پات و لخ لخ راهت را بکشی به هر جا که دلت خواست، مستراح، دانشگاه، معبد، عروسی ... وارد شوی و هیچکس تخمش نباشد که تو چه پوشیدهای و بالاخص اینکه خودت به یک تخمکت نباشد که بدون سوتین ممهات تکان تکان میخورد و ملت نگاه میکنند. اغراق نکنم حالا، با تیشرت نمیشود به برخی معابد رفت، شورت یا دامن کوتاه اصلا دیده نمیشود مگر اینکه خارجی سربههوایی باشید. در بسیاری از شهرها دختران هندو صورتشان را با شال کاملا میپوشانند و از مزایای ناشناسی حجاب اسلامی بهره میبرند که البته ما هم این تنها مزیتش را میپسندیم. اما در مجموع هند قانونی در تداخل با قوانین پوششی من نداشت و راضی کننده بود)...
آخ! مریم؟ مریم؟
پاسخحذفچرا! استعاره از هیچ!
پاسخحذفاین یعنی استفاده از افعاله معکوس! اینم یه جورشه دیگه .........
پاسخحذفاما این نوشته مرا به یاد چیزی می اندازد که یادم نمی آید چیست!
پاسخحذفهمه از هیچیم و به سوی هیچ میرویم
پاسخحذفاین یعنی من چرا زنده ام؟!
پاسخحذفخووششگگل بود..
پاسخحذفدلم خواست و کلی خوندمش..
حوصلم سر رفته مریمی :((
بازم حوصلم سر رفته..
پاسخحذفهیچکس نیست و انگار نمیخوام باشه
هم سماجت و هم تلاش بی معنای من..
وقتی داشتی اینو می نوشتی بغض داشتی ؟
پاسخحذفنداشتم سمیه
پاسخحذفباران مرهم ست
پاسخحذفبراي اشك هاي نداشته...
در اتاق کارم در مرکز لندن با هوای ابری و مه صبحگاهی تمام کلماتت رو لمس و جذب ميکنم پاينده باشی همکلاسی
پاسخحذفعلی