۱۳۹۲-۰۹-۰۲


بعد از چند روز لپ تاپتو روشن کنی، ببینی یه فولدر جیمز بلانت روی دسکتاپت نیشسته. بعد باز کنی، با گودبای مای لاور شروع بشه. درست مثل چشمه‌ای که زیر پای طفل هاجر جوشید، درست مثل نخل خشکیده‌ی بالا سر مریم که خرما داد، درست مثل هدیه‌ای که این مرتیکه‌ی گرد و قلمبه‌ شبای کریسمس تو کفش بچه فرنگیا میذاره، این یه معجزه است و من یه یاور همیشه مومنم! 
این فراموشکاری که سه روزه که می‌دونی یه سری آهنگ واست ریختن، ولی کلا فراموش کردی بیای گوش کنی، از جنس موندن لباسای شسته شده توی ماشین لباسشویی، موندن غذا بیرون یخچاله. هم خودتو اذیت می‌کنه هم اطرافیانتو. یه وقتایی آدما رو ازت شاکی می‌کنه. شده که سر این ریزه کاری‌ها دعوا داشته باشم. شده که رابطه‌هام سرشون خراب بشه. بیشتر از اون، چیزیه که همیشه ذهنمو به خودش مشغول کرده و در حال حلاجی کردنشم. یه جوری که خیلی وقتا خودش باعث فراموشکاری‌های دیگری شده (!) یه وقتایی مثل همین الان، یه جاهایی مثل همین خونه، اینجور حال خوشی برام داره...

۱ نظر:

  1. دست نوشته های جالب توجه دارین ... از پرنده نیمه خودکار ردیابیتان کردم

    پاسخحذف